تبليغاتX
ارتباطات و... - سفرنامه4
و خدایی که در این نزدیکیست
 Dameshgh airport  این اولین کلمه ای بود که بعد از

 

فرود هواپیما روی صفحه موبایلم ظاهر شد . هوا تقریبا مثل

 

هوای ایران بود.اما تو فرودگاه خیلی گرم بود .ساختمون

 

فرودگاه اصلا قابل مقایسه با مهرآباد نبود.فکر میکنم غیر از

 

ایرانی هایی که از شهرهای مختلف برای زیارت اومده بودن

 

اونجا از کشورهای دیگه کسی اونجا نبود. به خاطر بی نظمی

 

و نبودن راهنماهمراه کاروان حدودا 2ساعتی تو فرودگاه معطل

 

شد یم .د یگه داد همه در اومده بود.تعداد صندلی هاهم کم بود و

 

یه عده مجبور بودن سر پا بایستن.خلاصه بعد 2ساعت وکلی

 

تلفن این طرف واون طرف زدن سر وکله اقای راهنما پیدا شد.

 

لهجه وقیافه اش شبیه عربها بود ولی اسمش کاوه بود.خلاصه با

 

کلی غر غر سوار اتوبوس شدیم واقای کاوه شروع کردن به سخنرانی.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 14:29 توسط ..::نرگس::..