نمی دونم تا حالا اسم دلتنگی به گوشت خورده ؟
آدم دلش بخواد اونم ازته دل که یکی رو ببینه ولی نشه .
بهت بگن نمیشه اجازه نداری باشه برای بعد...
خیلی سخته نه؟
دلت می خوا د دا د بزنی .دلت می خوا د یه کاری بکنی.
دلت می خواد حتما ببینیش ...
هر جمعه که می شه سالگرد همین دلتنگی هاست .اینکه
دلت بخوا د کسی رو ببینی اونم از ته دل ولی نشه ....
پس کی تموم میشه این انتظار؟
چشمهایم را کور می کنم .
گوشهایم را کر می کنم .
پاهایم را می شکنم .
انگشتانم را بند بند می برم .
سینه ام را می شکافم .
قلبم را می کشم .
حتی زبانم را می برم .
و لبم را می دوزم .
اما قلمم را به بیگانه نمی دهم !
دکتر علی شریعتی
خدایا
اگه آسمون زمین بیاد اگه درختا سر وته بشن اگه رودخونه ها و
دریا به جای زمین از اسمون بگذرن تعجب نمی کنم...اما اگه
روزی روزگاری صدا ت کنم وجوابم روندی تعجب میکنم..
باورکن به اندازه همه این چیزا برام عجیب وغیر ممکنه ..
عجیب مثل اومدن آسمون به زمین وغیر ممکن مثل گذر
رودخونه ازدل آسمون.

من هر کاری هم بکنم عشق به گل وگیاه رو نمی تونم از خودم دور کنم.
حالا با این اوصاف چه جوری میشه بین کشاورزی وارتباطات رابطه ایجاد
کرد خدا عالمه.....
از شيشه خودرو به شاخههاي درختان نيمه مرده و خشك شده كنار بزرگراه نگاه ميكنم، دلم ميگيرد براي سبزي به فراموش سپرده شدهاي كه از
دست رفته است.
انبوه درختاني كه در فشار بيپايان آلايندههاي هوا دچار خفگي شدهاند و حتي براي نفس كشيدن و جان دوبارهاي گرفتن نميتوانند شاخه هايشان را رو به آسمان بلند كنند و كمك بخواهند.
خسارات آلودگي هوا بر گياهان، درختان و محصولات كشاورزي پديدهاي است كه كمتر به آن به طور جدي توجه شده است و كمتر تحقيقي در كشور به بررسي عدد و رقم ناشي از خسارات اقتصادي و زيست محيطي اين بخش پرداخته است.
کل نفس ذائقه الموت
دیر وزود داره اما سوخت وسوز نداره
"مرگ"
به نظرت ترسناکه ؟
خوب حالا چرا نگیم مسافرت ؟رفتن؟منتها رفتنی که
چون خیلی خیلی ا زش غافلی وقتی موقعش می رسه
جا می خوری ومیگی:چرا حالا ؟!نمی شه یه کم مهلت
بدی جناب ملک الموت؟
کل نفس ذائقه الموت
دیر وزود داره اما سوخت وسوز نداره برای همه هست
هر کی میخوای باش زن مرد پیر جوان فقیر پولدار...
میدونیم اما...
ما انسانیم وفراموشکار. خیلی راحت با دراومدن افتاب
همه این هوشیاری ها می تونه لابه لای کارای روزانه مون
گم بشه.فقط باید از خودش بخوایم تا دیر نشده تا جوونیم اهل
دل بشیم وبا یه" یا علی" دل از همه بریدنی هاببریم وحرکت
کنیم وبمیریم قبل از اینکه بمیریم
موتوا قبل ان تموتوا
همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي» «تو نه مثل آفتابي که حضور وغيبت افتد دگران روند و آيند تو همچنان که هستي» از آن جهت که به نظرم آمد اين بحث با اين ابيات سعدي مناسبت دارد، پس سخنم را با اين ابيات از شيخ سعدي آغاز کردم. هرکس اين تيتر را ببيند به اين فکر فرو مي رود که بين نيچه ـ فيلسوف قرن 19 ميلادي ـ و حافظ ـ شاعر قرن 8 هجري ـ چه نسبتي برقرار است. قصد من در واقع پژوهشي در اين زمينه نيست که آيا نشاني از ترجمه هاي حافظ در نيچه مي بينيم يا خير و آيا نيچه تحت تاثير حافظ قرار گرفته است يا خير. بلکه اين کار، يک کار تطبيقي است ؛ در واقع مبحث من اين است که اين دو، با همه ي اختلافي که دارند، در مقايسه ي با يکديگر چگونه اند ؟
ادامه مطلب
خیلی خنده داره الان که همه نشستن ودارن
تندوتند جزوه مفاهیم ونظریه ها رو می خونن
من نشستم ودارم وبلاگم رو درست میکنم.
خوب اینم یه جورشه دیگه
اما با این طرزدرس خوندن خدا اخر وعاقبتم
رو ختم به خیر کنه.
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
كنكور اسطوره طبقه متوسط ايراني
شايد در ده سال پيش امكان چنين حجمي از تبليغات (رسانه هاي ديداري و شنيداري) براي كنكور غيرقابل تصور بوده است. امروزه در ميادين شهري، مجلات و روزنامه، تلويزيون و در همه جا، سخن از انواع و اقسام كنكورهاي آزمايشي، جزوات درسي، كلاسهاي كنكور و … است كه خودنمايي مي كنند. اين تبليغات شامل همه سطوح (كارداني، كارشناسي، ارشد و حتي دكترا) مي باشد و تمامي رشته ها را دربرمي گيرد. سودآوري و تقاضاي مداوم از طرف مخاطبان سبب شده است كه حتي اين حجم وسيع از تبليغ نيز نتواند پاسخگوی متقاضيان مي باشد. اين تصاوير همگي از ديواري در ميدان انقلاب عكاسي شده است. علاوه بر مكان نصب اين آگهي (ميدان انقلاب، نزديكي به دانشگاه تهران و …) كه خود نشانه اي است، نحوه نصب آن و تكثير بي پايان اين آگهي ها بيانگر چه چيزي است؟ آيا نشان از رقابت فشرده ميان آموزشگاههاي مختلف است؟ تعبيرهايي چون «غول كنكور»، «سد كنكور» و … بيانگر چيست؟
در تصاوير مي بينيم كه چگونه تضاد ميان تيرگي و روشني (سياه و زرد) به زمينه اسطوره اي اين آگهي ها مدد مي رساند.تقابلي ميان خير و شر، سياهي و نور ،چيزي كه ما را به ياد عمل قهرمانان مي اندازد. قهرمانان المپيادهاي يوناني كه مظهر زيبايي، پاكي و نجابت بودند و پيروزي در مسابقات به كسي تعلق مي گرفت كه از طلسم قدرت شكست ناپذير خدايان برخوردار مي شد و احترام و هيبتي نزد مردم مي يافت.
هدف از اين بازي ها، بر اين بود كه مشخص كنند عطيه رباني پيروزي به چه كسي تعلق مي گيرد. آنگاه كساني كه مشمول آن مي شدند براي بزرگداشت اين فيض رباني، ساخت تنديس هايي را به هنرمندان زمان خود سفارش مي دادند.
قبولي در كنكور نيز به گونه اي آييني شكست دادن اين غول بي شاخ و دم است و گذشتن از «سدي» نفوذناپذير، شايسته احترام و تقديري به فراخور آن است. چاپ عكسهاي «قهرمانان» اين مسابقه در روزنامه ها و مجلات، تقدير و تشويق آنان به صورتهاي گوناگون و از طرف نهادهاي مختلف و … همگي ما را به اين باور مومن مي سازد كه «كنكور» اسطوره طبقه متوسط ايراني است و همه ساز و كارهاي يك اسطوره را نيز با خود به همراه دارد.
اين اسطوره در بهترين حالت خود نمادي از تحول خواهي طبقه متوسط است. اين انديشه كه تلاش براي كسب دانش بيشتر كه بالطبع به دستيابي سرمايه بيشتر و در نتيجه رفاه مي انجامد تا مدتها اسطوره اين طبقه بوده است. اسطوره اي كه تا پيش از اين تا حدودي در واقعيت ريشه داشته است وليكن امروزه به دليل فزوني فارغ التحصيلان بيكار، ايجاد انواع دانشگاههاي پيام نور، غير انتفاعي و … در حال سست شدن مي باشد. اين اسطوره سيال است؛ هر سال قهرمانان اين اسطوره عوض مي شوند و چهره هايي جديد جايگزين قبلي مي شوند.
معیار سنجش موفقیت تحصیلی ، هوش و پشتكار فردي كه در كنكور شركت مي كند (كيفيت) به صورت رتبه اي كه در كارنامه او درج مي شود كمي مي گردد و جامعه نيز بر اساس آن به قضاوتهاي ارزش مدارانه دست مي زند. رتبه هاي دو رقمي تحصيل در دانشگاه تهران و ...اين روزها حتي بدست آوردن فرصت هاي شغلي و امكان ادامه تحصيل نيز به اين مولفه بستگي دارد.اين قضاوت به گونه اي است كه حتي خود فرد نيز سيماي اش را در آن مي بينيد. سيمايي از كام يابي ها، اراده هاي آهنين، شكست ها و .... كنكور نيز چون ديگر اسطوره ها از روش «مايه كوبي*» مدد مي جويد و سعي مي كند تا با نشان دادن بدي اتفاقي اين مسابقه بر بدي اصولي چنين نظامي سرپوش بگذارد و حتي در مواقعي در پي درمان آن برآيد. انتقاد درباره اشتباهات آزمون، رسوايي متقلبان كه گاه حتي مديران ارشد سازمان سنجش را هم نشانه مي گيرد ، ايجاد موسسه هايي براي رفع اضطراب، مشاوره هاي تحصيلي و … همگي بيانگر روش مايه كوبي است كه اين اسطوره از آن مدد می جوید تا بتواند همچنان در جامعه ایرانی به حیات خود ادامه دهد
توی شهر ما رسمه عید غدیر همه میرن دیدن سیدا
تهران که ما چیزی ندیدیم.به هر حال:
عید همگی مبارک
توی این برف و سرما دیدن بهار می چسبه ها

علم نشانه شناسی
مطالعه نشانه ها و شیوه عمل آنها نشانه شناسی یا Semology نام دارد.
علم نشانه شناسی 3 حوزه اصلی را مطالعه می کند:
1-مطالعه نشانه. این حوزه شامل مطالعه تنوعات نشانه ها، روش های مختلف هر کدام در حمل معنا، و شیوه های ارتباط نشانه ها با مردمی که از آن ها استفاده می کنند، می شود. چون نشانه ها بر ساخته های انسانی اند تنها زمانی می توانند فهمیده شوند که ببینیم مردم آن ها را چگونه بکار می برند.
2-مطالعه رمزگان یا نظام هایی که نشانه ها در آن ها سازمان یافته اند. این شاخه شامل مطالعه
شیوه های تحول رمزگان برای اطفای نیازهای جامعه یا فرهنگ های مولد و استفاده کننده از آن ها می شود و نیز مطالعه مجراهای بکار گرفته شده ارتباطاتی برای انتقال آن ها را دربرمی گیرد.
3-مطالعه فرهنگی که این نشانه ها و رمزگان در آن عمل می کنند. این فرهنگ برای برقرار بودن و تداوم حیات خود متکی به استفاده از آن نشانه ها و رمزگان است.
در قیاس با اغلب مدل های انتقالی ارتباطات (به استثنای مدل گربنر)، نشانه شناسی برای دریافت کننده پیام یا خواننده متن نقش فعالتری قایل است. نشانه شناسی اصطلاح "خواننده" را (حتی وقتی موضوع یک عکس در میان است) بر اصطلاح "دریافت کننده پیام" ترجیح می دهد. دلیل این ترجیح دو چیز است:
اول) آن که اطلاق خواننده به پیامگیر متضمن قایل شدن به فعالیت بیشتر و نه منفعل تلقی کردن اوست.
دوم) آن که قرائت عملی است که ما اجرای آن را می آموزیم. این موضوع دال بر آن است که تجربیات فرهنگی خواننده، قرائت او را از یک متن مشخص تعیین می کند. خواننده با به میان آوردن تجارب، نگرش ها (attitudes)، و عواطف خود معنای متن را خلق می کند.
کتاب «رسانهها و دين» منتشر شد
کتاب «رسانهها و دين» نوشته دکتر ناصر

باهنر رئيس دانشکده معارف اسلامي و
فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق
عليه السلام منتشر شد.
با ظهور وسايل ارتباط جمعي نوين، شبکه
ارتباطات سنتي دستخوش تحولاتي شده
که تغيير در کارکردهاي ديني رسانههاي
سنتي و مدرن از جمله مهمترين آنها به شمار ميآيد.
به دل می گویم
کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار
اشک میریزم
خدایا
می دونم هیچ کدوم از کارهای تو بی حکمت نیست
این ماییم که حکمت کارهای تو رونمی فهمیم .پس
توانمون بده توی مشکلات در برابر خواسته تو تسلیم
باشیم وصبور...
میگن دعاقضای حتمی رو برمی گردونه
دعا کنید
تو را من چشم در راهم
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که ميگيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پاي سرو کوهي دام
گرم ياد آوري يا نه من از يادت نمي کاهم
تو را من چشم در راهم
قلم، كارخانه تبدیل ذهنیات به كلمات و تصدیقات به قضایا و گفتار به نوشتار است. در میان لذتهایى كه خداوند براى انسان آفریده است، كمتر لذتى، سود بخشتر و شكوهمندتر از تبدیل گفته به نوشته است. آرى؛ كاغذین كردن لوحِ ذهن و تبدیل مفاهیم ذهنى به كلمات گویا و نظاممند، از شمار لذتها است و نمىتوان این نعمت ارزنده را در میان نعمتهایى كه خداوند به بشر ارزانى فرموده است، نادیده گرفت. برخى، نویسندگى را فرایند تبدیل گفتار به نوشتار تعریف كردهاند، و این تغییر و تبدیل ـ كه به استحاله نیز خواهد انجامید ـ هم ضرورت است و هم لذت؛ هم شغل است و هم تفریح؛ هم مىتواند .....
یکی از راه های برقراری ارتباط کامنت گذاشتنه
اینجا مهمه که بدونی چی بگی تاطرف مقابل ملزم
بشه بهت جواب بده
اینجور وقتا اگه مثل من کم بیاری کلاهت پس معرکه
است.اون وقت چی؟؟
تعداد کامنتات کم میشه
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام
وبه پرواز کبوتر ازذهن
وازهای در قفس است
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفتم:آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد
وبه آنان گفتم :
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلززیوری نیست به اندام کلنگ
درکف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه ازتابش آن خیره شدند
پی گوهر باشید.
Hardly anyone I know ! But some of us have all right friends and good friends!!!
بعيده ! ولي بعضي از ما دوستاني داريم که الحق دوستان خوبي هم هستند!!!!
دلم برات تنگ شده .
مارو هم طلب کن.
(( من مسلمانم )) جا نماز و سجاده که دیگر مد نیست ولی مهرم خاکی ست .
قبله ام انجاست که نفعی دارد .
(( من نمازم را وقتی می خوانم )) که دگر وقتی نیست .
من نمازم را جلوی تلوزیون می خوانم .
پی قد قامت غرب .
خیر سرم (( من مسلمانم )) .
روزگارم بد نیست پولکی دارم دو سه دربند مغازه یک ویلا یک ماشین
گاه گاهی چیزکی می خرم فخر می فروشم به شما (( تا به اواز شقایق که در ان زندانی ست )) دلتان خوب بسوزد .
هر کجا هستم باشم پول که باشد اسمان مال من است
|
عقل و عشق در نگاه حافظ:یوهان کریستف بورگل . |