تصویری که دین متین اسلام از انسانهای خداپسند ترسیم می کند، بسیار کامل است؛ تنها کافی است چشم دل بگشاییم و با تأمّل کافی در آیات کتاب الهی بنگریم. ایمان به خدای یکتا، صبر در مشکلات، مداومت و اخلاص در نماز، پرهیز از غیبت و تهمت و دهها صفت دیگر، در آینه ی آیات، -برای انسان نیکو- متجلّی است. حتی انسانهای نیازمند نیز در سایه ی برخی از ویژگی های اخلاقی است که ارزش می یابند و در رأس این صفات، حیا است که می درخشد.
نیازمندان خداپسند، کسانی اند که در عین فقر و احتیاج، خویشتن دارند و سختی روزگار موجب فریاد و شکوه ی آنها نشده و دست نیاز آنها را پیش دیگران دراز نکرده است؛ بلکه چهره های آنها که از تهیدستی رنگ و رو رفته شده ، مُبَیِّن فقرشان است و در واقع:
رنگ رخسار نشان می دهد از سرِّ درون.
«آنچه شما انفاق می کنید، از آنِ کسانی است که خود را در اطاعت حقّ محصور کرده اند و در طلب غذای روزانه ناتوانند و چنان در پردة عفافند که هرکه حال ایشان را نداند؛ پندارد که آنها از توانگرانند. آنها را از سیمایشان می شناسی چراکه به اصرار از کسی چیزی نخواهند و هر مالی که شما انفاق می کنید، بدانید که خدا به آن آگاه است.»
¯
امیر مومنان علی (ع) نمونه ی برجسته ی جوانمردی است و مَنِش و آیین آن حضرت در دستگیری از نیازمندان در بَرِ همه شناخته شده است. در تفسیر آورده اند که خدای سبحان آیه ی 274 سوره ی بقره را در توصیف آن بزرگ مرد وارسته نازل فرموده است:
«آنها که اموال خویش را در شب و روز، و در پنهان و آشکار اِنفاق می کنند؛ اَجرِشان با پروردگارشان است؛ نه بیمناک می شوند و نه غمگین.»
¯
در مقابل توصیه ی قرآن به انفاق که موجب توزیع ثروت در جامعه و برقراری نوعی تعادل اقتصادی می شود، خداوند، همگان را از «رِبا» که یکی از راههای انباشته شدن ثروت و خارج شدن جامعه از تعادل اقتصادی است، پرهیز می دهد.
«رِبا» به معنای فایده و سودی است که وام دهنده بابت طلب خود بگیرد؛ یعنی پولی که بستانکار بابت منافع پول خود، از بدهکار می گیرد. اصل کلمه ی رِبا به معنای «زیادت» است و از همین روست که زیاده خواهی در مال را «رِبا» خوانده اند که خداوند آنرا حرام خوانده است و ربا خورَنده را اهل آتش.
«آنان که ربا می خورند، در قیامت چون کسانی از قبر بر می خیزند که به افسون شیطان دیوانه شده باشند و این ، به کیفر آن است که گفتند: رِبا نیز چون معامله است. در حالی که خدا معامله را حلال و رِبا را حرام کرده است. هر کس که موعظه ی خدا به او رسید و از ربا خواری باز ایستاد، خداوند نیز از گناهان پیشین او درگذرد و کارش به خدا واگذار شود و آنان که به آن کار بازگردند، اهل دوزخند و در آن جاودانه خواهند شد. خداوند، ربا را ناچیز می كند و صدقات را افزونی می دهد و هیچ کفران کننده ی گنهکار را دوست نمی دارد.»
¯
خدای سبحان در کتاب خویش نه تنها انسانها را به خداپرستی و عبادت توجه می دهد بلکه به امور اقتصادی نیز از حیث توجه به توزیع عادلانه ثروتها توجه می دهد.باشد که جملگی از انفاق پیشگانی باشیم که در همه حال، دارا و نادارا از حال نیازمندان غفلت نورزیم. بقره273 تا 276
انفاق، همانطور كه دربرنامه هاي پیش نیز اشاره کردیم، در نظر پروردگار شرایطی دارد که تحت آن ها، ارزش می یابد.
خدای سبحان نیز به خوبی از نیّت ها آگاه است و هر انفاقی را چه آشکارا باشد و چه پنهان به خوبي می داند و بر نذر و صدقه و عهدهای بندگان آگاه است.
این آگاهی و دانش الهی که بر همه چیز سایه افکنده، خود حجّت كافي است بر اینکه هر کس به اندازه ی خردلی نیکی کند، در حساب آید و هرکه به اندازه ی خردلی زشتی کند و عمل ناشایستی مرتکب شود، بی تردید به حساب آید.
"هرچه را که انفاق کنید و یا نذر کرده اید، همه را خداوند می داند و البته ستمکاران را هیچ یار و مددکاری نیست؛ پس اگر آشکارا صدقه دهید کاری است نیکو و اگر این کار را در نهان انجام دهید، نیکوتر؛ که سبب زدودن گناهانتان شود و البته پروردگارتان به آنچه می کنید، آگاه است."
¯
اگر این حقیقت را دریابیم که منظور از آفرینش ما، بندگی است چنانچه او خود می فرماید که:
جنّ و اِنس را نیافریدیم؛ مگر برای اِظهار بندگی و عبادت.
بی تردید خواهیم پذیرفت که معیار سنجش هر عمل، میزان نزدیک شدن ما به پروردگار و رضایت اوست. هر عملي که خالصانه برای رضایت خاطر او صورت پذیرد، نیک به حساب آید، اما توفیق انجام عمل نیک در سایه ی ایمان به پروردگار و هدایت الهی حاصل می شود. و هدایت به دست اوست؛ تنها به امر او.
«ای پیامبر! هدایت آنها، به طور اجبار، بر تو نیست؛ اما خداوند هرکه را بخواهد هدایت می کند و بدانید که آنچه انفاق می کنید، در حقیقت برای خودتان است پس جز برای رضایت پروردگار، انفاق مکنید که آنچه از خوبی ها انفاق کنید، به شما داده می شود و هرگز بر شما ستمی نخواهد رفت.»
¯
خداوندا! ما را از کسانی قرار ده که چون می بخشند، از بهترین داشته های خود می بخشند و چون دست نیازمندی را می گیرند، منّتی بر دستگیری خود نمی نهند.
¯
خدای سبحان ازآنچه در دل بندگان مي گذرد با خبر است و از همين روست كه وقتي بنده اي از روي صدق و اخلاص عملي انجام دهد؛ به او پاداشي مي بخشد فراتر از حساب و كتاب دنيايي و يا آنچه در تصوّر آيد:
"و اما مثَل افرادی که اموال خویش را برای طلب رضای خدا، از روی یقین و اعتقاد انفاق می کنند، چون بوستانی است بر تپه ای که بارانی تند بر آن بارد و دو چندان میوه دهد و اگر هم رگباری نرسد، به جای آن بارانی ملایم رسد. خدا، به آنچه می کنید بیناست."
¯
"آیا در میان شما کسی هست که دوست داشته باشد برای او باغی پر از درختان خرما و انگور و همه گونه میوه در آن باشد و نهرها در دامنه ی آن جاری باشد، سپس پیری در رسد، در حالی که فرزندانی صغیر دارد. آنگاه آتش به باغش افتد و همه را بسوزاند؟ خدا اینگونه آیات خود را برایتان بیان می کند، باشد که بیندیشید. ای ایمان آورندگان! از دستاوردهای نیکوی خویش و از آنچه برایتان از زمین رویانده ایم، انفاق کنید، و نه از چیزهای ناپاک و بد، که خود، آنها را جز از روی اغماض نمی ستایند. و بدانید که خدا بی نیاز و ستودنی است. شیطان، شما را وعده فقر و تهیدستی می دهد و به زشتی ها دعوت می کند. در حالی که پروردگارتان به آمرزش خویش و افزونی نعمت وعده می دهد و اوست گشاینده و دانا.."
¯
«حکمت»يعني: معرفت و شناخت اسرار جهان هستی ؛ آگاهی از حقایق، رسیدن به حق، از نظر گفتار و عمل، و بالاخره معرفت و شناسایی پروردگار. و خدای بزرگ، بزرگوار و دانا و حکیم، خود، به هر که خواهد دانش و حکمت می بخشد تا او را به افق های باز آفرینش رهنمون شود.
دریچه ی شناخت به روی هرکه گشوده شود، او را به بوستانی از نیکی ها و تعالی پیوند می دهد.
برای انسان هیچ لحظه ای به اندازه ی آن دم که دیده ی دل به روی حقایق می گشاید و برگی از صحیفه ی حقیقت در برَش ورق می خورد، دلنشین و لذت بخش نیست.
در واقع قُوتِ روحِ آدمی، شناخت و بصیرت است. روح، آن وجود سرگشته ی عطشانی است که هرچه از دریای معرفت بنوشد، سیر نشود و هر دم تشنگی و اشتیاقش افزون شود.
« خداوند دانش، حکمت و فرزانگی را به هرکه خواهد، عطا كند و البته هر که حکمت یافت، خیر فراوان یابد و به جز خردمندان کسی پند نگیرد.» ¯ بقره 265 تا 269
محبت، همدلی، همراهی و یکرنگی سبب رونق جامعه است و این، همان سرمنزل زیبایی است که خدای سبحان برای جامعه ی تکامل یافته، يعني مدینه ی فاضله، ترسیم می نماید.
در جامعه ای که به کمال دست یافته، عدالت حکمفرماست و در سایه ی همین اصل است که اعمالی چون انفاق معنا می یابد.
انفاق، یعنی بخشیدن، اما این، تمام امر نیست. خداوند، برای انفاق شرایط و لوازمي را بیان می کند.
انفاق، نه تنها سبب توزیع ثروت و دستگیری از نیازمندان است؛ بلکه از انباشته شدن ثروت و به فساد کشاندن آدمی نیز جلوگیری می کند. در واقع، کسی که می بخشد، در معامله ای قرار می گیرد که سودی بی حساب می بَرد؛ چراکه این خداوند است که در مقابلِ این بخشش، به او بهترین پاداش ها را می بخشد:
«حکایت آنان که اموال خویش را در راه خدا انفاق می کنند چون حکایت دانه ای است که وقتي در زمین کاشته می شود، از آن هفت خوشه می روید که در هر خوشه صد دانه است. این گونه است که خداوند برای هر که بخواهد پاداشش را چند برابر می کند که اوست گشاینده و دانا.
و کسانی که انفاق می کنند و این عمل خود را با منّت و اذیت آلوده نمی کنند، پاداشی نزد پروردگار دارند و اندوه و ترسی به ایشان نمی رسد.»
¯
«حقّ»، با شکوه ترین جلوة آفرینش است که به تمامِ اَرکان هستی معنا می دهد و تمیز دهندة ارزش هاست. و خود در سه محور تفکیک شده است: حقّ الله، حقّ النّاس، و حقّ النّفس.
این همه، می رساند دین الهی، دینِ یک بُعدی نیست. توجّهِ دین، هم به امور فردی و هم به امور جمعی معطوف است و این عنایت را می توان در آینة امور و وظایف دینی به تماشا نشست.
«انفاق» از جملة اموری است که به نوعی در سایة حقّ الناس، معنا می یابد و سبب تحکیم روابط اجتماعی می شود. انفاق، یعنی همدردی با نیازمندان، همراهی با دیگرانی که چون ما حقّ حیات دارند، و یکدلی با کسانی که در طبقات پایین مادّی زندگی می کنند.
یکی از موضوعاتی که در آیات پایانی سورة مبارکة بقره، به آن اشاره شده، انفاق است که خداوند آن را توصیف می کند و شرایطی برایش ذکر می فرماید.
¯
انفاق، بخشیدن مال در راه خداست و به منزله ی آن است که به اندازه ی دانه ای بكاري ؛ امّا به قدر درختی برداشت کنی. این، اولین وصفی است که خداوند از انفاق بیان می کند که نشانه ی ارزش و پاداش بی حساب آن است. دوّمین نکته ی شایان توجه درباره ی انفاق آن است که نباید آن را به آزار و منّت آلوده و تباه کرد. سوّم اینکه ریا سبب باطل شدن انفاق است و درخور ایمان آورندگان نیست. دیگر آنکه انفاق، باید از میان اموالی باشد که بی ارزش و غیر قابل استفاده نباشد.
خداوند ،انفاق را موجب فزونی نعمت و روزی می خواند و وسوسه ی شیطان را که وعده ی تنگدستی می دهد، بیهوده می خواند.
¯
"گفتار نیکو و بخشایش، بهتر از صدقه ای است که آزاری به دنبال داشته باشد و البته خداوند، بی نیاز و بردبار است. ای ایمان آورندگان! همانند کسی نباشيد که اموال خود را از روی ریا و خودنمایی انفاق می کند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد، صدقه های خویش را به منّت نهادن و آزار رسانیدن، باطل می کند. مَثَل چنین کسانی، چون سنگ صافی است که بر روی آن خاک نشسته باشد. به ناگاه باران تندی فرو بارد و آن سنگ را همچنان کشت ناپذیر باقی گذارد. چنین کسانی، از آنچه کرده اند، سودی نمی برند که خدا، کافران را هدایت نمی کند."
¯
بقره 261 تا 264
زندگی، به دَمِ او جان می یابد و به اشارة او، از حرکت باز می ایستد. اوست که هرکه را بخواهد ، می میراند و به هر که اختیار کند، حیات می بخشد. خنده و گریه، سلامتی و بیماری، شادی و اندوه، فراغت و رنج وَ زندگی و مرگ، همه، به فرمان اوست و این همان نوایی است که بارها در کلام الهی، طنین انداخته است:
«هُوَ یُحیی وَ یُمیت و اِلَیهِ تُرجِعون»
"اوست که زنده می کند و می میراند و همه، به سوی او باز می گردید."
¯
گفته اند روزی ابراهیم (ع) با یکی از جبّارانِ زمان خود به بحث و گفتگو پرداخت. او از ابراهیم پرسید: خدای تو کیست؟ ابراهیم پاسخ داد: همان کسی که زنده می کند و می میراند.
او گفت : من نیز زنده می کنم و می میرانم؛ چنانكه می توانم اسیری را آزاد کنم؛ یا دیگری را بِکُشم.
ابراهیم که می دانست سخن او، خالی از منطق و عقلانیت است، استدلالی دیگر آورد و گفت: خداوند، خورشید را از مشرق بیرون می آورد؛ تو اگر می توانی، آن را از مغرب بیرون آور.
اینجا بود که آن حاکم جبّار از هر پاسخی فروماند.
«آیا ندیدی کسی که با ابراهیم دربارة پروردگارش مُحاجّه و گفتگو می کرد. آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگار من زنده می کند و می میراند. او گفت: من نیز زنده می کنم و می میرانم. ابراهیم گفت: خدا خورشید را از مشرق بَر می آورد، تو آن را از مغرب برآور. آن کافر حیران شد؛ زیرا خدا ستمکاران را هدایت نمی کند.»
¯
تردید، یکی از دریچه های شناخت است. سئوال، شک و ابهام؛ همه و همه راههای جستجو و کاوش را پیش روی آدمی می نهد تا از مسیر آن، به منازل شناخت و معرفت راه یابیم. از همین روست که خدای سبحان تردید و سوال را در راه شناخت و کمال یابی منع نکرده است.
در سرگذشت پیامبران هم اتفاق افتاده که دچار تردید شده اند و از خداوند سئوال کرده اند تا به یقین راه یابند.
در حقیقت سئوال و ابهام پیامبران درباره ی اصول معرفتی، نه از روی جهل و انکار، بلکه به منظور تقویت یقین و معرفتشان بوده است.
در سرگذشت ابراهیم (ع) نیز از این نمونه ها می یابیم. در حالی که او خود، در مقام مُحاجّه ، استدلالهای شگفت آور و محکمی را بیان می کند؛ در جای دیگر برای رسیدن به ژرفای یقین، از خداوند طلب دلیل می کند.
¯
«آیا ندیدی آن کسی را که به دهی رسید که سقف های بناهایش فروریخته بود. گفت: از کجا معلوم که خدا این مردگان را زنده کند؟
خدا او را برای صد سال میراند، آنگاه زنده اش کرد و گفت: چه مدّت در اینجا بوده ای؟ گفت: یک روز یا کمتر از آن. خداوند او را گفت: نه، چنین نیست، تو صد سال است که در اینجا بوده ای. به طعام و آب خود بنگر که تغییر نکرده است؛ امّا اُلاغی را که همراه داشته ای بنگر که چگونه از هم متلاشی شده است. اینک تو را برای مردمان عبرت قرار مي دهيم، پس بنگر که چگونه استخوانهای این حیوان را به هم می پیوندیم و بر او گوشت می پوشانیم .چون قدرت خدا بر او آشکار شد گفت: می دانم که خدا بر هر کاری تواناست.»
¯
« و به خاطر بیاور هنگامی را که ابراهیم گفت: خدایا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی.
خداوند فرمود: آیا هنوز ایمان نیاورده ای؟
گفت: آری، ایمان آورده ام اما می خواهم که دلم آرام یابد.
فرمود: چهار پرنده برگیر و گوشت آنها را به هم بیامیز و هر جزیی از آنها را بر کوهی بنه، سپس آنها را فراخوان.
خواهی دید که شتابان نزد تو می آیند. پس بدان که خداوند پیروز و حکیم است.»
¯
بقره 258 تا 260
آیات 255 تا 257 سوره مبارکه بقره به آیتَ الکرسی شهرت دارد. گفتهاند که رسول اکرم(ص) نیز اهمیت خاصی برای این آیات قائل بود و در روایات نقل شده که آن حضرت، این آیات را به «برترین آیات» وصف نموده است.
خدای سبحان در این آیات از یکتایی خویش سخن میگوید و اینکه زمام تمام امور به دست اوست.
در نخستین آیه از سه آیتَ الکرسی، خداوند چنین میفرماید:
" اللّه ،خدايى است كه هيچ خدايى جز او نيست. زنده و پاينده است. نه خوابِ سبُك او را فرا مىگيرد و نه خوابِ سنگين. از آنِ اوست هر چه در آسمانها و زمين است. چه كسى جز به اذن او، در نزد او شفاعت كند؟
آنچه را كه پيش رو و آنچه را كه پشت سرشان است مىداند و به علم او احاطه نتوانند يافت، مگر آنچه خودِ او خواهد. كُرسىِ او آسمانها و زمين را در بر دارد. نگهدارى آنها، بر او دشوار نيست.
¯
گویند دین بر پایة فطرت آدمی بنیاد شده است. عقل و فطرت و ضمیر انسان، همواره به همان چیزی حکم می کند که دین حکم می کند و دستورات دین، همه بر پایة شعور و نهاد آدمی است.
از همین روست که خداوند می فرماید:
« در قبول دین اکراه و اجباری نیست که همانا راه هدایت از مسیر گمراهی، مشخص و آشکار شده است؛ پس، هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدای سبحان ایمان آورَد، به رشته ای دست زده است که آن را گسستی نیست و همانا خداوند، شنوا و داناست»
در شـأن نزول این سخن از کلام الهی گفته اند مردی از اهل مدینه به نام «حُصِین» دو پسر داشت که تحت تأثیر برخی از بازرگانانی که به مدینه می آمدند، به دین مسیحیت گرویده بودند. حصین از این موضوع ناراحت بود و از محضر رسول خدا (ص) پرسید که آیا می تواند پسرانش را به اجبار به مذهب خویش بازگرداند؟ در پاسخ، این سخن الهی نازل شد که در پذیرش دین اجباری نیست.
¯
خوشا کسانی که چشمِ امید از همه برگرفته اند و تنها دیده به دیدار دوست گشوده اند؛ آنها که در دل، جز مهر او نمی پرورند و افسارِ خویش به دست او داده اند و هم او، خود، آنها را به بهترین منزلگاه رهنمون می شود:
"خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند؛ یاور آنهاست و آنان را از تاریکی به سوی روشنایی می بَرد؛ امّا کسانی که کافر شده اند، یاورشان طاغوت است، او؛ که از روشنایی به تاریکی و تیرگی می بَردشان و ایشان، همانهایی اند که در جهنم، جاودان خواهند ماند."
¯
بقره 256 و 257
ارسال پیامبران از جانب پروردگار، یکی از نشانههای لطف و رحمت پروردگار و توجه او به بندگان است.
هر عصر و هر مردمی، متناسب با نیازها و مقتضیات زمانی خود، با پیامبری از رسولان الهی مواجه بودهاند که تحت سایه رهبری وی قرار گرفتهاند.
خدای سبحان ضمن آنکه در کلام خویش همه فرستادگان خویش را بر حقّ میخواند، تأکید میکند که برخی از آنها بر دیگران رُجحان داشتهاند و در واقع پیامبران الهی را درجاتی است.
خدای سبحان همچنین نکته دیگری را يادآور می شود و آن اینکه، علیرغم این اختلاف مَرتِبَت که میان پیامبران بوده است، هیچگونه اختلاف میان اهداف آنها نبوده است. هدف همه پیامبران، دعوت به توحید بوده است. آنچه مختلف بوده است، عقاید مردمان بوده است بنا بر این پیامبران با هم اختلافی نداشتهاند، بلکه اقوام با یکدیگر اختلاف داشتهاند.
¯
«بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم. در ميان آنها كسي بود كه خدا با او سخن گفت و بعضی از آنها را درجاتی برتر داد. و به عیسی بن مریم نشانههای روشن دادیم و او را با روح القدس تأیید نمودیم و اگر خدا میخواست، کسانی که بعد از این پیامبران بودند، پس از آنکه همه نشانههای روشن برای آنها آمد، با هم جنگ و ستیز نمیکردند ولی این امتها بودند که با هم اختلاف کردند. بعضی ، ایمان آوردند و بعضی کافر شدند و باز، اگر خدا میخواست با هم پیکار نمیکردند و خداوند آنچه را میخواهد از روی حکمت انجام میدهد.»
¯
ِانفاق، چنانكه در برنامههای گذشته نیز اشاره کردیم، یکی از رموز بقاء و پیشرفت جامعه است.
ِانفاق، از جمله اَعمالی است که هم آثار فردی دارد و هم آثار اجتماعی .هم فرد را به تعالی و وارستگی رهنمون میشود و هم در جامعه اثرات قابل توجهی میگذارد.
همین اهمیت است که خداوند، در کلام خویش بارها، به انفاق و همیاری و دستگیری از ضعیفان توصیه میفرماید.
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از آنچه به شما روزی دادهایم، انفاق کنید؛ پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه خرید و فروش در آن است و نه دوستی و نه شفاعتی. و البته کافران، ستمگرانند.»
¯
بقره 253 و 254