مامان عزیزم دوستت دارم الهی همیشه سلامت باشی ![]()
اینجا دیوار شامه البته قبلا این دیوار دور شهر قرار داشته ولی الان داخل شهره .
اطراف اون هم یک خندق قرار داشته برای حفاظت از شهر .که من عکسش رو
ندارم.از اینجا بعداز چند تا کوچه به بازار شام میرسی وبعد از اون هم مسجد اموی.
هتل ما هتل سیاحه بود در مرکز شهر .اتاق۳۰۶ طبقه سوم پنجره اتاق ما رو به یک میدان بود .اینم منظره میدان
جانبازي تمام انرژي و توانش را به خدمت ميگيرد تا شايد ملاقات کننده ي کوچکش را به بوسهاي قدر شناسانه سپاس گويد..jpg)
Dameshgh airport این اولین کلمه ای بود که بعد از
فرود هواپیما روی صفحه موبایلم ظاهر شد . هوا تقریبا مثل
هوای ایران بود.اما تو فرودگاه خیلی گرم بود .ساختمون
فرودگاه اصلا قابل مقایسه با مهرآباد نبود.
از توی آسمون دنیای ما با همه بزرگیش خیلی کوچیکه. زمینای کشاورزی باغها مزارع
شهرها. یه چیزی که خیلی جالب بود اینکه توی ترکیه فاصله شهرها نسبت به هم خیلی
کم بود یا شایدم ازاون بالا اینجوری به نظر میرسید .همینطور مزراع وزمینهای
کشاورزی که از اون بالا مثل پازل هایی کنار هم چیده شده بودن مناظر جالبی رو
بوجود اورده بودن.برخلاف مناطق غربی ایران وقسمت هایی از شرق ترکیه که
کوهستانی بود بقیه جاها نسبتا مسطح به نظر می رسید .یه نکته جالب دیگه اینکه هر
جا ابی رودخونه ای دریاچه ای چیزی بود انعکاس نور خورشید تویاون خیلی زیبا بود.
مدت زمان پرواز 5/2ساعت است. وما از اسمان های زنجان ارومیه وترکیه
عبور خواهیم کرد.
این جمله ای بود که خلبان گفت .وبه این ترتیب سفر ما شروع شد.
فکر میکردم با توجه به نوع هواپیما سفر پر استرسی داشته باشیم خصوصا که
مامان زیاد حالش خوب نبود ومن فکر میکردم بلند شدن هواپیما ولرزش هاش
حالشون رو بدتر کنه ولی خدا رو شکر هواپیما خیلی اروم وبا کمترین لرزش
هم بلند شد وهم فرود اومد.
بعد از مدتها کار وفشارواسترس بالاخره فرصتی دست داد تایک هفته ای از همه چیز دور بشیم(البته همه چیز از نوع استرس زاش) بگذریم از اینکه تا اون لحظه اخر هم حسابی حرص خوردیم .امادر مجموع خیلی خوب بود.
شنیده بودم پیامبر فرمودند سفر کنید. تاحالام زیاد سفر رفته بودم اما این یکی ازنظر من با بقیه فرق داشت نمی دونم با لا رفتن سن نقش داره یا چیز دیگه اما به هر حال دید من نسبت به همه چیز با قبل خیلی فرق کرده بود .این سفر چیزای زیادی بهم یاد داد.